تفاوت

اینجا نه از غم است نه از تنهایی نه نصیت میکنم نه خراب نه میسازم دلی دارم برای او میگویم
فرق من شاید همین باشد

درد

درد است اشکهای پدرت را دیدن درد است

هرگز

چو با ما یار امروز جفتست . . بگویم آنچه کس هرگز نگفته ست

فاصله

خنده ام میگیرد آنها که می گویند فاصله همیشه هست, چون رازی دارن که نباید آشکار شود, می ترسند از گفتن و دور افتادن, عاشق نیستند طعم یکی شدن را نچشیده اند و چون یا خیانت کرده اند یا خیانت دیده اند, خوشحالم رازی ندارم که از معشوقه ام پنهان کنم, من با تو یکی شدم زیرا در دلمهایمان چیزی نیست من رازی ندارم از شما پنهان کنم, تو هم, من درجستجوی چیزی در تو نبوده ام هیچ وقت, تو هم, عشق مثله بوته ی گل چه کسانی که عشق را الوده هوس کرده اند, تخیل میکنند ذهن خوانی میکنند, بد میگویند و تظاهر به مهربانی میکنند خراب میکنند که بسازند تقلید وای دیگر بس است خوشحالم از انها جفا یاد نگرفته ام چیزی که شما را ازرده خاطر کند, خوشحالم که مهربانی را از شما آموختم ای همه خوبی
Blogged with the Flock Browser

دوری

از شما دورم عزیزم , ولی خوشحالم شما را دیدم نگاهت را نوایت را, خوشحال تر هستم که شما هم مرا دیده ای, به امید یه روزه آفتابی  تا همدیگر را بهتر ببینیم, راستی خوشحال تر این نیست که خانواده هایمان هم در جریان هستند؟! نه نگزانی نه پنهان کاری نه گناهی نه زشتی باز هم , می گویم آرامش تویی, چه عاشقانی که به خاطره هوس در تاریکی هستند, عشق بازی در خفا گناهی بزرگ است دنیا بداند من عاشقه بهترین هستم مهربانی بیدار
Blogged with the Flock Browser

پائیز

فصل پائیزدر راه است تا چند وقت دیگر باران می بارد کوچه ها خیس از باران درختان رنگ و به رنگ گویی طبیعت عاشق شده است

راز

خوشحالم که شما از من همه چیز رو میدانی و چیزی برای پنهان کردن ندارم,و وقتی مرا بپذیری عاشق ترین خواهم بود بیا در سرنوشتم بیا

شبانه

شبانه ها دعای من از خدا, این است الهی آسوده بخوابد آن یار
بی خواب منم که در غمت نالانم

دوستی

من از دوستی با شما به عشق رسیدم , عشقی که تصورش هم نداشتم, شاید نباید بگویم, شاید نباید بگویم چقدر دوستت دارم, نمی دانم

باران

  باران  بارید و رفت کاش وقتی می آمد آنجا بودم, سراغ چشمهای شما را از خدا میگرفتم, نگرانم

چشم زخم

  از امروز برایت همیشه اسپند دود میکنم،  برای بی تاثیر کردن سحر ساحران برای رفع بلا، چشمانه شور نامحرم مرا از پای انداخت تو را نمیگذارم

صداقت

  شما صاف و ساده ای و اگر،غیر از این باشد من اشتباه کردم،

چشمهایت

شما خوب می بینی چون چشمت را به خوب دیدن عادت داده ای در همه این سالها هیچ تغییر نکردی مثله همیشه، مثله هیچکس، امید وارم از من نا امید نشوی

سر آغاز

  از همون آغاز دوستی در اولین روزها  فهمیدم عاشق زیبایی هستی، زیبایی ،عشق، لطف ،احساس ناب، تو اشک بر چشمانه من جمع کردی همه خوبی، من مهرت را می خواهم قلبت را به من بده

دوستی

چگونه بگوم، دوستت دارم، وقتی هنوز احساساتم را برایت بروز نداده ام، چگونه بگویم دوستت دارم وقتی هنوز نمی دانم تو مرا می پذیری
باید همه چیز رو در مورد زندگی من بدونی چون شما با بقیه واقعا فرق داری، من نه همینقدر که می شناسمت کافییه ناز خانوم هستی دیگر... ولی من باید برایت بگویم

مهربان

تو اولین عشقی، بله عشقی واقعی بدون هوس و گناه، زیبای در همین هست، تورا به خاطره خودت دوست دارم مهربان

عشق

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

آغوش

وقتی از ناله تلخم
دل شب میلرزد
 وقتی از چشم فلق , قطره اشکی ریزد
 وقتی آن لحظه که دل , یاد تو را میجوید
 ناگه از سمت جنون عطر تو بر میخیزد
بوی تو , خالی آغوش مرا پر کرده , کی ریزد
 وقتی آن لحظه که دل , یاد تو را میجوید
 ناگه از سمت جنون عطر تو بر میخیزد
بوی تو , خالی آغوش مرا پر کرده

خاطره

با تو بودن همیشه خاطره است، شما باشی خاطره هست، شما خوده خاطره هستی شما خاطره را قشنگ میکنی، وقتی بیاد می آورم گذشته را شاد و آرام میشوم، شما همیشه برایم تازگی دارید

لبخند

نگاهت را دیدم،  با قطره اشکی توام با تبسم ، رویت را گرفته بود، آرزو دارم همیشه بر لبانت خنده جاری باشد، بسوزد چشم حسودی که نمی تواند ببیند،

ای کاش

ای کاش لبخند بودم تا بر لبانت جای می گرفتم .
ای کاش پرستوی بودم تا دردل تو آشیان می کردم .
ای کاش قطره اشکی بودم تا از گوشه چشم تو فرو می رختم.
ای کاش نسیم بودم تا گیسوان تورا پریشان می کردم

حقیقت

عزیزم من دروغ نمی گویم یا مدح شما را گویم، شما واقعا آن کاری که دیگران قبل تر با من کرده اند را نکرده ای، اگر این چنین بود من تا الان بیمار می شودم مثله آنها ولی تو آمدی و خوبی رو از بدی جدا کردی ، باید برایم عزیز شوی

اعتماد

چگونه می توانم تورا با کسی مقایسه کنم، وقتی تجربه ی دیگران را دارم، مثله هیچ کس، در این دوران که مردمان به نزدیکان خود اعتماد ندارند، شما به من اعتماد کردی و من هم، ایشالا در این امتحان سر بلند بیرون بیام

غرور

بعضی وقتا سادگیت، زیادی مهربانیت مرا گول میزند، ولی نه اشتباه میکنم، اشتباهی محض، تو همیشه خودت بودی، همیشه مهران همیشه شاد همیشه ساده اما پر غرور من این غرورت را خیلی دوست دارم، وقتی سکوت میکنی و منتظر جوابی هستی تورا در اوج غروری مردانه میبینم،تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز

دل

نه دهن بینی نه شکاک، نه می ترسی نه می ترسانی، نه بد می بینی نه بد می گویی، اگر کوچکی ضعیف نیستی،حقا که همه صفاتی که داری الهیست، خوشبحاله من که دمی در کنارت بنشینم، تا روحی تازه کنم آرامش تویی

آرزو

با تو بودن نعمت است، نه فکری بد نه کاری بد، نه اشتباهی وای که تو آمدی و چه با ناز آمدی با خود خوبی و پاکی را آوردی، چگونه بگویم چقدر برایم عزیزی، همین را از خدا می‌خواهم

شانه‌هایت

باز امشب دلم هوای با تو بودن دارد، کاش در این دنیا فقط من بودم و شما، ، ولی حالا کاش می رفتیم به جزیره ای وفقط آنهایی که دوستشان داریم را با خود می بردیم، جایی ساکت و فضایی دونفره زیره سایه کنار ساحل با نگاهی به آسمان و غروب خورشید وسری که روی شانه های من آرام گرفته

بیگانه

اگر مرا اذیت کردن بیگانگان خوشحالم هیچ وقت به فکر انتقام نبودم، وحالا تجربه کردم، یادم هست، برایم دعایی کردی، گفتی خدایا کمکم کن هیچ وقت تجربه ی دیگران نباشم،دعای شما دل پاک، مستجاب شد وحالا من از دیگران درس گرفتم درسهایی ، تجربه ای رایگان برای تمام عمر، خدایا حجت بر ما تمام نکن، به تعداد رورهای باقی مانده از عمرم ترا ستایش میگویم،

عاشق

در این ماه عاشق شدن زیباست، آهی میکشم برای این فاصله از خودم دلگیرم، که چرا باید دور باشم از شما، تقصیر از من است از غباری که روحم را فرا گرفته غباری که مثله ویروسی واگیردار روحم را آلوده کرده، این ماه جبران میکنم، برای رسیدن به شما، همیشه شما وسیله ای بودین برای رسیدن به خدا وحالا خدا وسیله ای است برای رسیدن به شما

شادی

نمی دانستم به این سادگی می شود دل از دیگری برید، به همین سادگی خوشحالم ، خدای من خوشحالم، چگونه جبران کنم این همه لطف، چگونه از آنها دور شوم وبه تو نزدیک تویی که در کنارم بودی ، برای خودم باورش سخت است، من همیشه از توخواسته ام باز هم میخواهم از من دورکن بدی را و راهی برای مقابله با آنها ای همه خوبی توبودی که راهی برای رسیدن به خودت را به من نشان دادی ، قول میدهم تا ابد نگهدار و حافظه این هدیه الهی باشم

حمایت

بعد از مدت ها وقتی اولین بار شما را دیدم، مثله همیشه آشنا مثله همیشه با مرام مثله همیشه با معرفت، مثله همیشه صمیمی وقتی از من حمایت کردی، اشک از چشمانم سرازیر شد، وبعد وقت خدا حافظی، کاش اینطور نبود، هنوز یادم هست شما را کنار در، باز نگران و با صدایی آرام خداحافظی کردی، کاش برمیگشتم و نگاهت میکردم کاش اینطور نمی شد

نگاه

لحظه ای تورا می بینم با چشمان معصومت مرا می پای، نگاه ها به هم گره میخورد، لبخندی بر لبهای من، ولی شما نگرانی چرا؟

نزدیکی

تو را می بینم، خیالم راحت میشود، وقتی باران می بارد نگرانت میشوم، هنوز نمی توانم بگویم چقدر دوستت دارم، تو چقدر خوبی، دروغ نگفته‌ام اگر بگویم با تو به خدا رسیده‌ام، صمیمی با من چه کردی که حالا میتوانم بدی و خوبی را تشخیص دهم، نازنین وقتی به تو می رسم، نگران می شوم، چگونه لحظه ی جدایی، چگونه می شود تو را نداشت، وقتی در کنار تو دورم از انسان های بیمار

زیبایی

وقتی از همه ناامید، وقتی همه به من بدبین، حسادت، حماقت، ولی شما، صبور آرام، وقتی دیگران چشم دیدن حتی لبخندی از من نداشتن، تو نگاهت به من بود، برایم عزیزی عزیز، چگونه بگویم شرح وصال وقتی آدمهای بدی هستند که خود در چاهی سیاه افتاده اند و دیگری را با خود میکشند، کسانی که محکومند به تنهایی به دوری از خانه، چون به بد دیدن عادت دارند، چون به شنیدن ناسزا عادت دارند، روحشان پر شده از نفرت و حقارت، چگونه از تو بگویم وقتی کسانی هستند که آرامش خود را در لجنمال کردن دیگری می بینند، وای چگونه بگویم از تو مهربانم، از تو که زیبایی ، تو زیبایی که زیبا می بینی، در دنیایی که همه بد می بینند، شاید زشت هستند، یا دردی بزرگ اسیرشان کرده، می دانم، باید از آنها دور شوم وبه شما نزدیک، چون هنوز امیدواری، چون دردی نداری، نه درد نه شک

تکیه گاه

دلم می‌خواست یکی بتونه بهم تکیه کنه، برای یکی مهم باشم، دوستم داشته باشه، نمی دونستم اون شخص تو هستی تویی که بسیار بزرگی، زندگی با تو آرزوی محال، امید وارم، فقط امید منو به تو نزدیک میکنه، وقتی از همه نا امیدی

ترس

می ترسم شاید جسارت است حتی نوشتن در مورد شما, می ترسم شاید می ترسم شاید باعث شوم غرورت را به خاطره من بشکنی, می ترسم می ترسم

هستی

هنوز هم برام باور کردنی نیست, زندگیم سرتا سر بوی خدا بوی لطف خدا گرفته, وقتی اینقدر جرائت کردم بعضی وقتا بهتون فکرکنم خودش خیلی میشه, ما کجا شما کجا, هر جور حساب میکنم, شما سرور ما هستین, شما هستین که من اعتماد به نفس دارم, شما دلیلی هستید برای بودن من , بهم فرصت بده

سفر

سفر قصه ی خوبه واسه روزهای رفته * چراغ روشن راه قشنگیه غروبه
دلم برای یه مسافرت دوتایی به یه جای دور سرسبز و رویایی تنگ شده
به امید اون روز

روزگار

در تمام این مدت نمی دونستم یکی مراقب منه

شبانه

شبانه بازدعایی دارم از خدا , شما آسوده بخواب و من بی خواب
چگونه گویم وصف جمال دوست, چگونه گویم از کمال دوست


Powered by ScribeFire.